سامیار و مهیارسامیار و مهیار، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 23 روز سن داره

گلهای بهشتی سامیار و مهیار

سه ماهگی و تعطیلات نوروز

سه ماهگيتون مصادف با تعطيلات عيد شد و اولين مسافرتتون رفتن به خونه مامان جون و آقاجون در خرمدره بود. توي ماشين داخل کرير هاتون راحت خوابيدين و ما بدون مشكل به خونه آنها رفتيم. فكر كنم بودن با عمه فريبا، عمو يوسف، زن عمو مهين، عمو حسن و آيدا و عليرضا براتون لذت بخش بوده خصوصا اینکه اولین عیدیهاتون را هم گرفتین. در آن مقطع مهیار تازه انگشتای کوچولوش را کشف کرده بود و سخت مشغول آنها شده بود و برای همین سرگرمی خوبی را برای اوقات فراغتش فراهم کرده بود. بعدش هم كه برگشتيم مامان مرضي، خاله عفت، دايي رضا، خاله اميده و دينا خوشگله از مسافرت برگشتن و كلي براتون سوغاتي آوردن. بعد از آن‌هم يكي دو جا عيد ديدني و گرفتن عيدي. در نهايت روز س...
10 خرداد 1390

اولین خاطره

نوگلاي قشنگم ساميار و مهيار عزير سعي مي كنم بعد از اين از خاطرات قشنگتون در اين وبلاگ بنويسم تا در آينده با مراجعه به آن بخونيد و لذت ببريد. شما عزيزاي مامان روز يكشنبه 5 دي ماه 89 بدون اطلاع قبلي و كاملا غير منتظره دنيا اومدين. آنقدر كه حسابي همه رو شوكه كردين. آخه قرار بود شما يك هفته ديگه دنيا بيان . خلاصه بابا تهران نبود و براي كارش رفته بود خرمدره، آخه باباتون استاد دانشگاه و در اون ترم روزهاي شنبه و يكشنبه كلاس داشت. خلاصه مامان همراه دایي رضا و مامان مرضي رفتن بيمارستان و شما راس ساعات 11 صبح با اختلاف 2 دقيقه دنيا اومدين اول ساميار و بعدش هم مهيار ...
10 خرداد 1390